قبله باور

قبله باور

جملات قصار

طالب خود

پیری را دیدم سرگردان در مجلس لهو میان جمع رقاصان بدآهنگ می چرخید وجمع موزون آنان را برهم میزد حاضرین برآشفتند و من او را از جمع آنان به کناری کشیدم و گفتم:ای شیخ این فعلی است ناروا و به دور از منزلت شما

آهی کشید وگفت:عزیزی داشتم گرامی اما بی نهایت نادان او را یاری بود از این قماش روزی به نیرنگی متفق شدند و او را گم کردم از این رو در پی عزیزم با اهل این مجالس سر می کنم.(شائق)



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نویسنده: فائزه ׀ تاریخ: چهار شنبه 14 دی 1390برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , shamimebavarha.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM